تبليغاتX
کهتونوشت

کهتونوشت

"هر که را افزون خبر جانش فزون " "knowledge is power"

 

بهترین راه برای در آوردن USB در ویندوز استفاده از روش Safe Removal است، اما این کار ممکن است کمی سخت باشد! اگر دستگاه USB خودر را روی روش quick removal تنظیم کنید دیگر نیازی به روش Safe Removal نیست.

دستگاه USB را می‌توان بدون کوچکترین وقفه از کامپیوتر بیرون کشید. استفاده از Safe Removal مانع از راحتی و سرعت انجام کار می‌شود.

در اینجا به شما روشی را معرفی می‌کنیم که تنها با یک عملیات ساده دستگاه USB خود را روی روش quick removal تنظیم کنید.  
 
          
قدم اول: پس از اتصال دستگاه USB به کامپیوتر سراغ "device manager" رفته و آن را انتخاب کنید.
 
            قدم دوم: مجوعه زیر پوشه‌های Disk drives را باز و بر روی نام USB خود دوبار کلیک کنید.
 
قدم سوم: در پنجره‌ای که باز می‌شود به بخش Policies رفته و گزینه "Quick removal (default)" را انتخاب کنید.
همه‌اش همین بود. البته به خاطر داشته باشید که با این روش نمی‌توانید در هنگام انجام عملیات روی فایل‌ها هم USB خود را بیرون بکشید. بلکه فقط بعد از تمام شدن عملیات کپی، پاک کردن یا انتقال فایلها و زمانی که چراغ روی USB دیگر خاموش و روشن نمی‌شود، می‌توان بدون Safe Removal، دستگاه را خارج کرد.
+ نوشته شده در  شنبه 16 اردیبهشت1391ساعت 23:39  توسط که2نوشت  | 

امروز دومین جمعه متوالی است که خطیب محترم جمعه بحث "معاملات ربوی" را از فراز منبر کهتویه عنوان می کنند .ضمن تشکر و خسته نباشید از آنجا که به عنوان یک مستمع احساس می کنم  مباحث این دوهفته  از نظر استدلالی در مرتبه نازلی قرار دارند بد ندیدم در این پست به آن تلنگری بزنم و یادآور شوم در عصر روشنگری که ما نیز ساکنان آنیم هدف اقناع عقلی است نه فتوایی سطحی!

خطیب محترم در خطبه هفته پیش به درست به خطرات و اهمیت پدیده ربا اشاره و باز هم به درست ربا را به اینصورت تعریف کرد :هر نوع معامله ای که باعث شود شخصی با پا نهادن بر گرده فقیری بالا رود یا در معامله دو شی یکسان یک طرف بیشتر دریافت کند.

نکته اول:در خیلی از مصادیق ذکر شده برای ربا چنین شرایطی وجود ندارد ممکن است این نوع معاملات نشانه مشکلات ریشه دار اقتصادی در کشور بوده و اصولا کار خوب وموثری نباشند اما انها را در زمره ربا خواندن به نظرم مبالغه وکاهش دادن اهمیت ربا است. من نمی دانم چگونه می توان از یک معامله ساده رطب و خرما جنگ با خدا تراشید یا چه فرقی است بین فروش شارژ تلفن و فروش پفک و بیسکویت یا در رد و بدل کردن چک مدت داری که هر دو طرف از نقد کردن آن سود می برند چه سنخیتی با تعریف فوق از ربا نهفته است آیا در این مورد خاص مدت زمانی که تا سررسید چک لازم است هیچ ارزشی ندارد و چرا نباید مبلغی بابت این مدت زمان پرداخت؟ در حالی که همین زمان در مورد خرید خودرو دارای ارزش و بهای نقدی است.

نکته دوم:ایشان در پاسخ به این سوال که چرا نمی توان به اندازه تورم موجود در جامعه از سود پول موجود در حساب پس انداز استفاده کرد ابتدا فرض را بر ربا بودن آن می گیرند بعد می گویند چون ربا خطرناک است نباید به ان نزدیک شد در حالی که سوال اساسی این است که آیا در جامعه تورم زده ما چنین پولی ربا محسوب می شود یا خیر ؟

نکته سوم:در پاسخ به این سوال که آیا در هنگام بازپس دادن پول قرض داده شده نباید به اندازه درصد تورم سالانه به آن افزود می فرمایند که چون این پول به افراد نیازمند و فقیر داده می شود نباید به انها فشارآورد و میزان تورم را به آن افزود در حالی که این جواب هم خالی از استدلال است وبا مفهوم  قرض نمی خواند قرض دادن عملی است که طی ان شخص قرض دهنده طی مدت معلوم همان مبلغ قرض داده را وصول نماید و اگر مقصود دلسوزی برای فقراست ما راههای دیگری داریم که باید به آنها بپردازیم مانند بخشش مال و صدقه و زکات وگرنه این خدمتی به رواج پدیده مبارک قرض دادن نمی کند بلکه ریشه آن را می خشکاند.

نکته چهارم:شیخ ایوب در توجیه مسئله گرانی مثال می زند که اگر فرضا تخم مرغ ارزان باشد مردم با توجه به فرهنگ غلط مصرفی ما بیشتر می خرند و مصرف می کنند و چربی خون می گیرند!! که خلط مبحث و نادرست است مثل این است که بگوییم بهتر است باران نیاید چون اگر باران بارید نخلها ثمر می دهند و مردم ناچارند بروند آنها را گرده افشانی کنند و در نتیجه ممکن است از آن بالا بیفتند پایین یا تیغهای درخت آنها را اذیت کند!!! چنین استدلالی از منبر جمعه جای تامل دارد .

+ نوشته شده در  شنبه 12 فروردین1391ساعت 11:23  توسط که2نوشت  | 

 

در قرآن به صراحت آمده است که دست دزد را قطع کنید "السارق و السارقه فاقطعوا ایدیهما" و به استناد به این ایه در نزد اهل سنت دست را از مچ و در نزد تشیع ـکه رئوفانه تر می نماید ـ چهار انگشت دزد را قطع می کنند .

اما با استناد به آیه دیگری از  قران می توان استنباط کرد که مقصود قرآن قطع کردن به مفهوم جدا کردن دست از بدن نیست و تنها خراش دادن آن است :

 در سوره یوسف انگاه که زنان مصری از زیبایی خیره کننده  یوسف مبهوت و حیرت زده می شوند دستهای خود را می برند و قران برای وصف ان حالت٬ از عبارت "قطعن ایدیهن "استفاده می کند که صیغه مبالغه "قطع" است  یعنی میهمانان عزیز مصر دستان خود را به شدت قطع کردند و همه می دانیم تا به حال هیچ کس ادعا نکرده است که آنان دست خود را قطع و از بدن جدا کردند بلکه دستشان را با چاقو خراش داده اند و حال انکه فعل "قطعن"شدیدتر از فعل امر "فاقطعوا"است و اگر فعل فاقطعوا در آیه فوق را به معنای قطع کردن دست دزد بگیریم ضرورتا برای آیه دوم باید بگوییم زنان مصری هنگام دیدن یوسف انچنان دستهای خود را با ساطور قطع کردند که ان دستهای قطع شده  تا چند متری پرتاب شدند!و حال آنکه چنین تفسیری برای ان نیامده است.

نتیجه منطقی :در صدر اسلام ٬ در نبود زندان قرآن دستور می دهد برای شناسایی دزدان دست آنها خراش داده شود تا از دیگران متمایز گردند.

نتیجه حقوق بشری:هیچ آیه ای در قرآن که دستور به قطع کردن و جدا کردن دست بدهد وجود ندارد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1390ساعت 21:5  توسط که2نوشت  | 

 

اینجا با تورهای مختلف شهری و جذابیت بی حد طبیعت روزها مثل برق می گذرند اما شب که می شود نمی دانم چرا دلها بدجوری هوای وطن می کنند در این اندیشه ام آنانی که سالهاست جلای وطن کرده اند چگونه شب خواب به چشمان خود راه می دهند

آن پدر که مانده بی وطن در حصار غربتی غریب

طفل خود گرفته در بغل صبح روز عید

گویدش به عشق بوسدش به مهر :

طفل من جان من سرزمین ما مانده از گذشته یادگار

افتخار توست افتخار ماست آن دیار

طفل هاج و واج می زند به زانوی پدر می کند سوال:

وات ایز افتخار؟

سربلندی است اعتلای مام میهن است بایدت تلاش تا که جاودان کنی

 پرچمش خار چشم دشمنان کنی

با تلاش تو با تلاش من با تلاش ما

وطن پر زخوبی خالی از بدی

طفل هاج و واج می زند به زانوی پدر می کند سوال :

کن یو اسپیک انگلیش ددی؟....

سنگاپور  ۱۸/۱۱/۹۰

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 بهمن1390ساعت 15:23  توسط که2نوشت  | 

بعد از ساعتها پرواز و رنج سفر ساعتی را دزدیدم تا این بار تبرکا وبلاگ را از جایی خارج از مرزهای عزیز ایران بروز کرده باشم. بالی جزیره ای بکر و شگفت انگیز (تقریبا با همه وصفهایی که برای بهشت آمده است)درست در نقطه اتصال اقیانوس هند و آرام و در بناگوش استرالیا ست. به مردمان کشورم افتخار می کنم هرگاه هوش و ذکاوت مردمان آکنده از امکانات این دیار را با هوش ایرانیان قیاس می کنم و می بینم که تفاوت به درازای تاریخ ما و کوتاهی ریشه این مردمان ساده دل است. به خودم می بالم وقتی میشنوم در این نقطه دوردست کشور اندونزی حداقل 300 واژه فارسی بر اثر نفوذ پارسیان در سالهای دور در میان این مردم رایج شده است.مانند پاسار(بازار) انگور، ماهی،خرما،سهام و... به خودم می بالم هرگاه می بینم در سالهای دور بندری در غرب مالزی به همت مردمانی از بندر لنگه آبادی گرفته و برای همین نام ایالت ""لنکاوی"به خود گرفته و همچنین جزیره ای در جنوب تانزانیا به همت ایرانیان رونق گرفته و امروز با نام زنگبار کا اصلا "زن زیبا "است معروف گشته است. اما در دل می گریم هرگاه می بینم در مقابل،در ورودی این کشورها ما را به جرم ایرانی بودن بیش از ملتهای دیگر تحقیر می کنند و از میان همه , وسایل ما ایرانیان را بیشتر می گردند. غرور پنج هزارساله ام جریحه دار می شود به من ایرانی که  آمده ام تا با پول خودم به صنعت توریسم این مردمان تازه متمدن شده رونق بدهم به چشم یک متهم نگاه  کنند
+ نوشته شده در  جمعه 14 بهمن1390ساعت 18:47  توسط که2نوشت  | 

 

چهل بار، حج به جا آورده بود و در همه آن‏ها، جز توكل زاد و توشه‏اي همراه خود نداشت. در آخرين حج خود، در مكه، سگي را ديد كه از ضعف مي‏ناليد و گرسنگي، توش و تواني براي او نگذاشته بود. شيخ كه مردم او را «نصر آبادي» خطاب مي‏كردند، نزديك سگ رفت و چاره او را يك گرده نان ديد. دست در كيسه خويش كرد؛ چيزي نيافت. آهي كشيد و حسرت خورد كه چرا لقمه‏اي نان ندارد تا زنده‏اي را از مرگ برهاند. ناگاه روي به مردم كرد و فرياد كشيد: «كيست كه ثواب چهل حج مرا، به يك گرده نان بخرد؟» يكي بيامد و آن چهل حج عارفانه را به يك گرده نان خريد و رفت. شيخ آن نان را به سگ داد و خداي را سپاس گفت كه كاري چنين مهم از دست او بر آمد.
آن جا مردي ايستاده بود و كار شيخ را نظاره مي‏كرد. پس از آن كه سگ، جاني گرفت و رفت، آن مرد نزد شيخ آمد و گفت: «اي نادان!گمان كرده‏اي كه چهل حج تو، ارزش ناني را داشته است؟ پدرم (حضرت آدم ) بهشت را با همه شكوه و جلالش، به دو گندم فروخت و در آن نان كه تو از آن رهگذر گرفتي، هزاران دانه گندم است.»
شيخ، چون اين سخن را شنيد، از شرم به گوشه‏اي رفت و سر در كشيد.

نه من از پرده تقوا به در افتادم و بس - - پدرم نيز بهشت ابد از دست بهشت

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 بهمن1390ساعت 18:44  توسط که2نوشت  | 

 

ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن جوانی را از خواب بیدار کرد .پشت خط مادرش بود .جوان با عصبانیت پرسید :چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟

مادر گفت :۲۵ سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی ! فقط خواستم بگویم :

تولدت مبارک.

پسر از این که دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد .صبح سراغ مادرش رفت .وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت...

ولی مادر دیگر در این دنیا نبود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1390ساعت 15:36  توسط که2نوشت  | 

 

از راست:۱-احمد نساجی۲-عبدالله امامی۳-محمود محمدی۴-محمد خرمدل(مرحوم)۵-احمدنوراحدی۶-محمدمحبی۷-ابراهیم نساجی۸-محمدپهلوان۹-مصطفی عبدالرحمن۱۰-؟۱۱-احمدمحبی۱۲-محمدصالح همایونفر۱۳-عبدالله بحری۱۴-حسن خرمدل(مرحوم)۱۵-علی محمودی

پایین:۱-عقیل چمن پیرا۲-احمدمحمودی۳-عبدالله کشتی(داماد پهلوان)۴-عبدالرحیم عربی۵-یوسف احمدی۶-علی بحری

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آذر1390ساعت 17:43  توسط که2نوشت  | 

 

می خواهم برای همه اونهایی که با استناد به آیات قران قصاص نفس و اعدام را توجیه‌‌ و اعلام می کنند: قصاص همانطور که در قرآن آمده باعث عبرت آموزی است و این سبب کاهش جرمهای منجر به قتل می شود که خود نوعی اعطای حیات و زندگی به سایرین است  یاداور بشم که می شود از ایه "و فی القصاص حیاه"(یعنی در قصاص نفس حیات نهفته است) برداشت دیگری داشت که به نظر می رسد انسانی تر و منطقی تر باشد به این صورت که اگر در سالهای پیش از اسلام یا زمان جاهلیت در برابر یک نفر نفراتی به قتل می رسیدند یا در مقابل یک چشم چشمهایی کور میشدند و یا....خداوند با نزول این ایه می خواهد بگوید که اگر در برابر یک نفس فقط یک نفس کشته و در برابر یک چشم فقط یک چشم کور شود باعث نجات و حیات دیگران می شود دلیلی از خود قران که این توجیه را خواستنی تر می کند این است که در ادامه ایه امده است که "گذشت بهتر است"و این منطقی نیست که خداوند بگوید گذشتن از قصاصی که باعث حیات می شود بهتر است بلکه بهتر و قشنگتر این است که بیان کنیم حال که فقط یک نفر کشته و دیگران نجات پیدا می کنند حالا اگر حتی این یک نفر هم کشته نشود بهتر است

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آذر1390ساعت 21:6  توسط که2نوشت  | 

 

عید بزرگ قربان را به  خوانندگان فهیم این وبلاگ تبریک می گویم عیدی که فکر می کنم پیام "به روز شده" و امروزینش این است که هیچ انسانی نباید در پای هیچ خدایی قربانی شود و حتم دارم و بسیار خوشبینم که در فردا روزی که دیر نیست "هیچ انسانی" به "هیچ ذی حیاتی" توسعه یابد .

به مناسبت عید قربان و به همت افراد نیکوکار ظرف مدت ده روز مبلغ ۱۷ میلیون تومان از مردم جمع آوری و به قربانی اختصاص یافت و گوشت قربانی به ازای هر نفر ۷۵۰ گرم تعیین و در بین مردم توزیع شد .

اگر برای کسانی این شبهه پیش امده که چرا به منظور  انجام کارهای خیلی حیاتی تر برای مبالغ بسیار کمتر از این باید ماهها دوندگی کرد باید به سراغ مشکلات ریشه ای فرهنگی رفت که از ابشخور فقه و شریعت آب می خورد مثلا چند سال است که دانش آموزان ما از نداشتن وسیله ایاب و ذهاب مناسب و ارزان رنج می برند که با همین پول می توان برای حداقل ده سال این نیاز حیاتی را پوشش داد اما ما مسلمانان متاسفانه هیچ وقت برای رفع نیاز دیگران هزینه نمی کنیم اگر صدقه می دهیم برای رفع بلا از خود می دهیم اگر مسجد و بناهای خیریه میسازیم برای بدست آوردن آن قصر کذایی است و اگر چنین از موضوع قربانی استقبال می کنیم برای به چنگ آوردن صواب اخروی است ما را چنین پرورانده اند .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1390ساعت 20:30  توسط که2نوشت  | 

 
 
 
کم کم یاد خواهی گرفت
تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیرکردن یک روح را
این که عشق ،تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر
ویاد می گیری که بوسه ها قرارداد نیستند
وهدیه ها ،معنی عهد و پیمان نمی دهند.
کم کم یاد می گیری
که حتی نور خورشید هم می سوزاند اگرزیاد آفتاب بگیری
باید باغ خودت را پرورش دهی به جای این که
منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
یاد می گیری که می توانی تحمل کنی
که محکم باشی...
پای هر خداحافظی یاد می گیری که خیلی می ارزی....!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 مهر1390ساعت 20:46  توسط که2نوشت  | 

شب شده سنگ صبور /خونه غم شده باز این دل من /پر ماتم شده باز این دل من/اگر از درد دلم با تو حکایت بکنم /قصه مردم نامردو بگم/دل تو می شکنه /مث یک جام بلور/دل من بی دل تو دیگه تنها می مونه/کی غم درد اونو خاک می کنه /از درختا می ریزه برگ طلا /روزگارم پر غم /غرق اندوه و بلا/هی براش قصه می گم /قصه غم رو میگم/که تو ای دل منو دیوونه نکن /پروبالم رو نسوز/منو پروانه نکن//بازوانی که به گرمی تو رو افسون می کنند/حلقه دار میشن/هر چی که هست مرگ امید به خدا /حسرت روز سپید بخدا/به گلا دس می زنی خار میشن/سبزه ها زیر قدم مار میشن نفسم بسته میشه ...

دیگر حافظه ام قد نمی دهد همین مقدار هم بعد از سالها از من کم حافظه غنیمت است یادش به خیر دوره خاطره انگیز اموزشی سربازی و این شعر که به صورت دکلمه در هر مراسمی در ان دوره نقل مجلس بود و این سطور یادگاری است از ان دوران البته با اجازه  ان دوست شاعر

+ نوشته شده در  شنبه 26 شهریور1390ساعت 14:53  توسط که2نوشت  | 

سخن نادرست و به نظرم مغالطه ای که به کرات و مرات به روی منابر و توسط افراد مختلف تکرا ر می شود این است که مدام به کثرت نعمتهای الهی اشاره می کنند و می گویند که این جمادات و نباتات و حیواناتی که بر روی کره زمین به وجود امده اند محض رضا و رفاه انسان افریده شده وشعر معروف ابر و باد و مه وخورشیدو...را زمزمه می کنند . نگاهی گذرا به تاریخ بشر نشان می دهد انسانها از هزاران سال پیش تا پیش از فرارسیدن عصر روشنگری همیشه کره زمین را مرکز کائنات و خود را دردانه هستی و اشرف مخلوقات دانسته همه مخلوقات عالم را خدمتگذار خود تصور می نمودند.امروز اما می دانیم که در این جهان هیچ چیزی برای انسان خلق نشده این ذهنیات همه برگرفته از حس خودخواهی وخوی تجاوزگری ما انسانهاست که از این رهگذر  خسارات جبران ناپذیری را به طبیعت بکر زمین وارد آورده ایم.هنوز هم ما خیال می کنیم این همه میوه های رنگارنگ را برای ما آفریده اند و متاسفانه متون مختلف دینی نیز در این اشتباه ما را کمک کرده اند در حالی که اولا در درون همه این میوه ها دانه هایی است که الیاف دور ان دانه ها که ما ان را میوه می نامیم و مصرف می کنیم برای مصرف و محافظت ان دانه ها بوجود امده ثانیا صدها برابر میوه های خوراکی میوه هایی هستند که برای انسان غیر قابل استفاده اند.هنوز هم ما خیال می کنیم عسل را برای ما ساخته اند از ان به عنوان بهترین دارویی که خداوند برای ما افریده است یاد می کنیم و هر روزه خداوند را شکر می کنیم در حالی که این ماده مغذی نیز برای مصرف بچه زنبورهای عسل ساخته شده و ما انسانها حاضریم صدها زنبور را به کشتن داده سهم انها را به چنگ اوریم  وهیچ دلیلی وجود ندارد که ثابت کند سهم من انسان از زندگی از سهم ان بچه زنبور بیشتر است .
+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مرداد1390ساعت 1:1  توسط که2نوشت  | 


یکی  از سنتهای نیکوی این ماه مبارک تشکیل محفلهای قرآنی است.شوربختانه باید گفت این مجالس که می توانند مانند یک دوره فشرده یک ماهه برای ترویج مفاهیم قرانی و اخلاقی مورد توجه قرار بگیرد امروز اثرات مثبت خود را تا حد زیادی از دست داده است .باید پرسید جوانانی که براحتی توانائی درک و فهم معانی قرآن را دارند وبا اشتیاق فراوان در این مکانها حضور می یابند و قرآن را به زبان عربی می خوانند و اغلب چیزی از آن نمی دانندواصولا توجهی به معانی آن نمی کنند و حداکثر این که وقتی به علامت سجده می رسند پیشانی به زمین می سایند چه حظی از قرآن می برند؟آیا مرور طوطی وار و بدون تفکر یک کتاب حتی اگر مقدسترین کتاب هستی باشد مستوجب پاداش می شود؟آیا اشاره به این حدیث که برای قرائت هر حرف از قرآن(بدون تاکید بر مفهوم ایه) ده حسنه نوشته می شود و برای قرائت کلمه "الم"سی حسنه کفایت می کند و ساده انگارانه نیست؟آیا هیچ انسان ذی شعوری حاضر می شود به یک کارگر بنائی که صبح تا ظهر می ایستد و دیوار را هل می دهد اجرتی پرداخت کند حتی اگر کاملاخسته شود و عرق ازسر تا پایش  فرو ریزد؟پس چگونه از خداوند حکیم و علیم این را انتظار می بریم؟من حتم دارم که اگر در این سالیان دراز و به جای ختم مکرر قرآن عربی به خواندن قرآن فارسی می پرداختیم یا در این مجالس هر ساله،کتابهای حاوی مطالب اخلاقی از قبیل بوستان و گلستان سعدی یا کیمیای سعادت امام محمدغزالی دوره می شد امروز و از پس این سالهای یکنواختی شاهد جامعه ای اخلاقی تر بودیم.برای روشنتر شدن موضوع مثالی می زنم:فرض کنید نامه ای بعد ار سالهی طولانی بی خبری از یک دوست محبوب و دانشمند از آنسوی آبها و به زبان انگلیسی به دست ما برسد واکنش ما بعد از ابراز خوشحالی چه خواهد بود ؟آیا این نامه را هر روز چند بار بدون فهم زبان آن نامه و به قصد قربت به آن دوست می خوانیم و فردا باز مرور می کنیم ؟و اگر آن دوست بشنود که ما هر روز آن نامه را می بوسیم و تکرار می کنیم اما به معنای آن هیچ توجهی نمی کنیم خوشحال می شود یا از شدت ناراحتی رابطه اش را با ما قطع می کند؟یا در حالت دوم و در اولین فرصت برای درک احساسات و خواسته های آن دوست نادیده ،فرهنگ لغت تهیه می کنیم و به افراد ماهری مراجعه می کنیم تا در همان ساعت نخست آن نامه را ترجمه کنیم .جواب این سوال" کاالشمس فی وسط السماء"روشن است و همه علما هم در نظر بر فهم قران تاکید می کنند اما به عرصه عمل که می رسیم به قول آن شاعر آزاده "دوره می کنیم شب را و روز را هنوز را"و سالها در آن نقطه متوقف می مانیم و تکرار مکررات می کنیم بدون این که این قرائتها و دور هم نشستنها هیچ نتیجه مثبتی بر شخصیت و اخلاق اجتماعی ما داشته باشد .

(از انصاف نباید گذشت که در دو سال اخیر به همت جوانان برخی از این مجالس از این حالت جمود و تکرار خارج شده به محفل تفسیر و سوال مبدل گشته که ...مستدام باد!)

همچنین بجاست از راه اندازی مسابقه سعدی خوانی توسط دست اندرکاران کتابخانه تقدیر شود

+ نوشته شده در  شنبه 15 مرداد1390ساعت 19:31  توسط که2نوشت  | 



در کنار دجله سلطان بایزید                           بود روزی فارغ از خیل مرید

ناگه  اوازی  زعرش  کبریا                            خورد بر گوشش که ای شیخ ریا

میل آن داری که بنمایم به خلق                    آنچه پنهان کرده ای در زیر دلق

تا که خلقان جمله آزارت کنند                      سنگباران بر سر دارت کنند

گفت یارب میل آن داری تو هم                     شمه ای از رحمتت سازم رقم

تا که خلقان از پرستش کم کنند                  وز نماز و روزه و حج رم کنند

حان ندا آمد که ای شیخ فطن                   نی زما و نی زتو رو دم مزن



+ نوشته شده در  شنبه 1 مرداد1390ساعت 22:30  توسط که2نوشت  |