2-یکی دیگر از سنتهای نیکوی این ماه مبارک تشکیل محفلهای قرآنی است.شوربختانه باید گفت این مجالس که می توانند مانند یک دوره فشرده یک ماهه برای ترویج مفاهیم قرانی و اخلاقی مورد توجه قرار بگیرد امروز اثرات مثبت خود را تا حد زیادی از دست داده است .باید پرسید جوانانی که براحتی توانائی درک و فهم معانی قرآن را دارند وبا اشتیاق فراوان در این مکانها حضور می یابند و قرآن را به زبان عربی می خوانند و اغلب چیزی از آن نمی دانندواصولا توجهی به معانی آن نمی کنند و حداکثر این که وقتی به علامت سجده می رسند پیشانی به زمین می سایند چه حظی از قرآن می برند؟آیا مرور طوطی وار و بدون تفکر یک کتاب حتی اگر مقدسترین کتاب هستی باشد مستوجب پاداش می شود؟آیا اشاره به این حدیث که برای قرائت هر حرف از قرآن(بدون تاکید بر مفهوم ایه) ده حسنه نوشته می شود و برای قرائت کلمه "الم"سی حسنه کفایت می کند و ساده انگارانه نیست؟آیا هیچ انسان ذی شعوری حاضر می شود به یک کارگر بنائی که صبح تا ظهر می ایستد و دیوار را هل می دهد اجرتی پرداخت کند حتی اگر کاملاخسته شود و عرق سر تا پای وجودش را بپوشاند؟پس چگونه از خداوند حکیم و علیم این را انتظار می بریم؟من حتم دارم که اگر در این سالیان دراز و به جای ختم مکرر قرآن عربی به خواندن قرآن فارسی می پرداختیم یا در این مجالس هر ساله،کتابهای حاوی مطالب اخلاقی از قبیل بوستان و گلستان سعدی یا کیمیای سعادت امام محمدغزالی دوره می شد امروز و از پس این سالهای یکنواختی شاهد جامعه ای اخلاقی تر بودیم.برای روشنتر شدن موضوع مثالی می زنم:فرض کنید نامه ای بعد ار سالهی طولانی بی خبری از یک دوست محبوب و دانشمند از آنسوی آبها و به زبان انگلیسی به دست ما برسد واکنش ما بعد از ابراز خوشحالی چه خواهد بود ؟آیا این نامه را هر روز چند بار بدون فهم زبان آن نامه و به قصد قربت به آن دوست می خوانیم و فردا باز مرور می کنیم ؟و اگر آن دوست بشنود که ما هر روز آن نامه را می بوسیم و تکرار می کنیم اما به معنای آن هیچ توجهی نمی کنیم خوشحال می شود یا از شدت ناراحتی رابطه اش را با ما قطع می کند؟یا در حالت دوم و در اولین فرصت برای درک احساسات و خواسته های آن دوست نادیده ،فرهنگ لغت تهیه می کنیم و به افراد ماهری مراجعه می کنیم تا در همان ساعت نخست آن نامه را ترجمه کنیم .جواب این سوال" کاالشمس فی وسط السماء"روشن است و همه علما هم در نظر بر فهم قران تاکید می کنند اما به عرصه عمل که می رسیم به قول آن شاعر آزاده "دوره می کنیم شب را و روز را هنوز را"و سالها در آن نقطه متوقف می مانیم و تکرار مکررات می کنیم بدون این که این قرائتها و دور هم نشستنها هیچ نتیجه مثبتی بر شخصیت و اخلاق اجتماعی ما داشته باشد .
از آنجا که از شور و شوق معنوی این ماه بسیار گفته اند وگفتن دوباره این حرفها تکرار مکررات و توضیح واضحات می شود بد نیست برای تنوع هم که شده در این پست به نیمه خالی این لیوان هم بپردازیم و ببینیم که به مانند بسیاری از چیزهایی که بعد از گذشت سالها با اهداف اولیه ان زاویه پیدا می کند رمضان نیز در این زمان و مکان حسنات مطلق نیست و سیئاتی نیز دارد از این جمله:
1-یکی از سنتهای نیکوی این ماه مبارک "اندرون از طعام خالی داشتن" است تا به مدد این گرسنگی و سبکبالی جسمی به سیری و سیروریت روحی و معنوی دست یابیم .اگر در همین روزهای حاضر گذری به بازار و مراکز خرید و فروش داشته اید به راحتی هجوم مردم را برای خرید اقلام مختلف خوراکی خواهید دید در ماهی که قرار است کمتر بخوریم و بیماری پرخوری را که بلای مبتلا به عصر ماست در معیت دیگر بیماریهای اخلاقی درمان کنیم تازه یادمان می آید که انبارها را پر کنیم از برنجهای اعلا و گوشتهای تازه و شیرینیهای رنگارنگی که جز ضرر و زیان چیزی ندارند هنگار همه می خواهیم یک ماه مهمانی بدهیم در حالی که قرار بود در این ماه به میهمانی آسمان برویم و به اینها اضافه کنید پولهای هنگفتی را که از خارج از کشور برای این منطقه می رسد که تنها در روستای کوچک ما پولی که صرف توزیع غذا در مساجد می شود به چهار پنج میلیون تومان می رسد و اگر غذاهایی که تحت عنوان حریصه تهیه می شود و غذاهایی که برای فقرا در منازل پخت می شود هم به این رقم اضافه کنیم از ده میلیون در ماه هم فراتر می رود (این در حالی است که ما سرویس ایاب و ذهاب رایگان برای دانش آموزان نداریم )
از سوی دیگر تشنگی و گرسنگی روزانه این ماه اقتضا می کند که اغلب مردم دست از کارهای روزانه بکشند و در این مسیر دولت هم با کاهش ساعات کار ادارات که هیچ نیازی به آن نیست و باعث خسارات بسیاری به سرمایه ملی می شود هم به این امر کمک کرده است و این در یک کلام یعنی جذب کالری چند برابری این ماه و کاهش انرژی مصرف شده برای هر شخص یعنی حرکت در جهت خلاف اهداف این ماه
ادامه در پستهای بعد (البته با قید انشا الله و به شرط حیات)
جوانی به نام رستگار رحمانی تنها از خانواده ای فقیر با پدری کارگر و مادری خانه دار از خطه کردستان و شهرستان جوانرود با معدل معمولی برای اولین بار در تاریخ کنکور رکورد زد و توانست در دو رشته علوم تجربی و زبان انگلیسی مقام اول را کسب کند این اتفاق برای مسئولین سازمان سنجش چنان غیر منتظره و باور نکردنی بود که سازمان سنجش در یک اقدام نادر و نادرست اقدام به برگذاری امتحان مجدد از این جوان نابغه کرد که وی این بار هم موفق شد به صد در صد سوالات پاسخ دهد این اقدام سازمان سنجش باعث واکنش اعتراض آمیز نماینده کرمانشاه در مجلس شد این نماینده خواهان عذرخواهی سازمان سنجش از این جوان شده است اینجا می توانید مصاحبه اختصاصی این نخبه کرمانشاهی را بخوانید.
۱-یک ایمیل در gmail راه اندازی کنید ترجیها با نامی که ربطی به نام شما نداشته باشد
۲-بعد از واردشدن به ان به قسمت readerکه در قسمت بالای سمت چپ صفحه است وارد شوید
3-روی دکمه add a subscriptinکلیک کنید
4-ادرس سایت مورد نظر که فیلتر شده را در کادر باز شده کپی کنیدمطالب به ترتیب به رو شدن در صفحه مقابل بار می شود
ایا می دانید دلیل انجام این کار چیست؟
بر اساس تحقیقات صورت گرفته ، داشبورد ، صندلی وسیستم تهویه هوای خودرو از خود گازبنزن ساطع می کنند که یک گازبسیار سمی و سرطانزاست( حتما\" بارها بویی شبیه پلاستیک گرم شده را در خودرویتان احساس کرده اید ،این همان بوی گاز سرطانزای بنزن است.) علاوه بر سرطانزایی ، گاز بنزن به استخوان ها اسیب رسانده ( مسمومیت استخوان ها) ونیز باعث ابتلا به انومیا (نوعی از سرطان خون مربوط به گلوبولهای قرمز خون) و کاهش سطح گلوبولهای سفید بدن می گردد.همچنین تماس طولانی مدت با این گاز سمی باعث ابتلا به لوکمیا (نوع دیگری از سرطان خون مربوط به گلوبولهای سفید خون) ودر مواردی همزمان با افزایش ریسک ابتلا به سرطان باعث سقط جنین در خانمها نیز می گردد.
جالب است بدانید: میزان سطح قابل قبول بنزن در هوای ازاد حدود 50 میلی گرم در هر فوت مربع می باشد،در حالیکه میزان بنزن موجود در داخل یک خودروی پارک شده با پنجره های بسته بین 200تا 400 میلی گرم می باشد.حال اگر این خودرو در فضای باز و زیر نور خورشید در دمای بالای 60 درجه فارنهایت پارک شده باشد سطح بنزن موجود در فضای داخل ان بین 2000 تا 4000 میلی گرم بالا می رود که 40 برابر بیشتر از سطح قابل قبول ان می باشد.
افرادیکه سوار خودرویی با پنجره های بسته می شوند بطور اجتناب ناپذیری در معرض تنفس پی در پی و بیش از اندازه این گاز مهلک و سمی قرار می گیرند. علاوه بر موارد ذکر شده بالا بنزن گازی است که کلیه ها و کبد را تحت تاثیر قرار داده و از همه خطرناکتر اینکه بدن انسان به سختی می تواند این ماده سمی و خطرناک را دفع نماید.
پس دوستان عزیز قبل از سوار شدن داخل خودرو، پنجره ها و درب خودرویتان را باز نمایید و بگذارید هوای سمی و زهرالود انباشته شده داخل اطاق خودرو خارج گردد، به عبارت دیگر این ماده سمی را از فضای خودروی خود بیرون برانید.
یک ضرب المثل چینی : وقتی شخصی موضوع ارزشمندی را که به نفع شماست با شما در میان گذاشت شما نیزاخلاقا\" وظیفه دارید ان مطلب را به دیگران انتقال دهید.
م.حجازی

متن زیر گوشه ای از نامه چارلی چاپلین هنرمند و نابغه سینما به دخترش است(هر چه سعی کردم به علامت احترام و رعایت اختصار بخشهای اضافی این مطلب را قلم بگیرم حتی یک جمله را اضافی نیافتم و این بود که زحمت خواندن کل نوشته افتاد به دوش شما!)
دخترم! اینجا شب است، یک شب نوئل و من از تو بسی دورم، خیلی دور، اما تصویر تو آنجا روی میز هست، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست، اما تو کجایی؟ آنجا در صحنه پر شکوه تئاتر هنرنمایی می کنی؟ شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور ، نقش آن “شهدخت ایرانی” است که اسیر تاتارها شده است شاهزاده خانم باش و بمان، ستاره باش و بدرخش اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران، عطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند، تو را فرصت هشیاری داد نامه پدرت را بخوان. صدای کف زدن های تماشاگران گاه تو را به آسمان ها خواهد برد، برو! آنجا برو. اما گاهی نیز بر روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن: زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد؛ من نیز یکی از اینان بودم، من طعم گرسنگی را چشیده ام من درد بی خانمانی را کشیده ام و از اینها بیشتر، من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند، احساس کرده ام. با این همه من زنده ام و از زندگانی پیش از آنکه مرگ فرا رسد نباید حرفی زد. دخترم در دنیایی که تو زندگی می کنی، تنها رقص و موسیقی نیست. نیمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تئاتر بیرون می آیی آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسر فراموش کن، اما حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس، حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و اگر پولی برای خریدن لباس های بچه اش نداشت پنهانی پولی در جیب شوهرش بگذار! گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر را بگرد، مردم را نگاه کن، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن و دست کم روزی یک بار با خود بگو:”من هم یکی از آنان هستم” آری تو هم یک از آنها هستی دخترم نه بیشتر! هنر پیش از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را نیز می شکند. وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولین تاکسی خودت را به حومه پاریس برسان، من آنجا را خوب می شناسم. از قرنها پیش آنجا گهواره کولیان بوده است در آنجا رقاصه هایی مثل خودت خواهی دید، اما زیباتر از تو! مغرورتر از تو! اعتراف کن دخترم، همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند و این را بدان که در خانواده چارلی هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران، یک گدای کنار رود سن ناسزا بگوید. همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی با خود بگو سومین سکه مال من نیست، این مال یک مرد گمنام است که امشب به یک فرانک نیاز دارد. اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای ان است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم. من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بندبازانی که بر ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام اما این حقیقت را به تو بگویم دخترم، مردمان روی زمین استوار بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس جهان تو را فریب دهد، آن شب این الماس ریسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. شاید روزی چهره زیبایی تو را گول زند و آن روز تو بندبازی ناشی خواهی بود و بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند.دل به زر و زیور نبند، زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و این الماس بر گردن همه می درخشد اما روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی، با او یک دل باش، کار تو بس دشوار است این را می دانم. به روی صحنه جز تکه ای حریر نازک چیزی تن تو را نمی پوشاند، به خاطر هنر می توان عریان روی صحنه رفت و پوشیده تر و پاکیزه تر بازگشت، اما هیچ چیز هیچ کس دیگر در این دنیا نیست که شایسته آن باشد. برهنگی بیماری عصر ماست. من پیرمردم و شاید حرف خنده آور می زنم اما به گمان من تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریان اش را دوست می داری. بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد، مال دوران پوشیدگی. می دانم که پدران و فرزندان همیشه جنگی جاودانه با یکدیگر دارندبا اندیشه های من جنگ کن دخترم. من از کودکان مطیع خوشم نمی آید با این همه پیش از آنکه اشک های من این نامه را تر کند می خواهم یک امید به خود بدهم؛ امشب شب نوئل است، شب معجزه است و امیدوارم معجزه ای رخ بدهد تا تو آنچه را که من به راستی می خواستم بگویم دریافته باشی. دخترم چارلی را، پدرت را فراموش نکن، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم تو نیز تلاش کن که حقیقتاً آدم باشی.
قصدم از این حرفها به هیچ وجه القای ناامیدی نیست که خود بدترین دردهاست یک افسردگی جزئی است که با یک مسکن خوشبینی به راحتی قابل حل است خوشبینی از این دست که می دانیم شانس بزرگ نسل ما این است که امروز دیگر برای رفتن به اقصی نقاط دنیا و برای دور زدن این موانع لازم نیست از مرز ها عبور کنیم حتی لازم نیست از شهر و خانه خود خارج شویم کافی است در خانه و به همراه سرکشیدن یک استکان چای داغ دکمه کامپیوترمان را فشار دهیم و راهی دنیای مجازی شویم و تردید نباید داشت که دنیای آینده مکان بهتری خواهد بود تنها درنگمان این است که تا آن دنیای سرسبز آزادی ما هم زنده بمانیم.
